وقتی توی چشمهاش نگاه میکردم به سختی میتونستم جلوی اشکهامو بگیرم که از چشمهایم سرازیر نشن... خیلی سخته که سعی کنی با همه طبیعی رفتار کنی و نگاه ترحم آمیز اونها رو نبینی.... وقتی سرتاپاتو برانداز می کنن و به تغییرات چهره ات زل می زنن و بعدم دخترتو چنان بغل می کنند و می بوسند که انگار ............ خدایا راضی ام به رضای تو فقط میخوام رحم کنی به همه آدمهای دنیا........
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست
که این گونه غریبیم
شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیریم
ای خدا گفتی که نپرس چرا؟ فقط بگو که راضیم به رضای تو.... آخه خدا جون فقط میخوام بگی چه جوری میشه نپرسید... قربون حکمتت برم ای خدا...... چطور سوال نکنم.. دلم داره از غصه می ترکه.... اشکهامو دیگه نمیتونم کنترل کنم... به کی بگم که فقط خودت میتونی کمکش کنی... فقط و فقط خودت...
ای خدا به حریم کبریایی ات قسم... ای خدا به همه مهربونیهات قسم که رحم کن... ای خدا او مثل گلی میمونه که حالا که تونسته توی این غربت دست و پاهاشو بزنه و سالهای اولیه را هرجوریه سوخته و ساخته و حالا ..... حالا که نوبت رسیدن به آرزوهاشه....... مرگ آرزوهاشو می بینه ..... تنها آرزویی که کمی کمکش میکنه و بیشتر از همه زجرش میده........ دختر کوچولوشه....... ای خدا .... آخه خیلی زوده خیلی خیلی... پاییز زندگی خیلی زود اومده سراغش... ای خدا بهش توانایی بده که بتونه تحمل کنه بتونه مقاومت کنه.... ای خدااااااااااااااا.
هرکس صدامو شنید.... خدا خدای منو شنید... با من همصدا بشه.... به خاطر یه نفس به خاطر یه هموطن به خاطر یک انسان یک مادر جوون که خزون به عمرش زده و ......... از خدا بخواهید که کمکش کنه.... و .... نجاتش بده.. فقط دعا کنید........ آمین یا رب العالمین
زمين
خداوند به جبرئیل گفت: به کهکشان برو و مشتی خاک برگیر و بیا٬ می خواهم آدم بیافرینم
جبرئیل رفت و همه کهکشان را گشت اما خاکی پیدا نکرد٬ هیچکس به او خاک نداد.
نه ناهید که عروس آسمان بود و نه بهرام جنگاور چرخ٬ نه عطارد که منشی افلاک بود و نه مشتری قاضی نه کسری فلکی و نه کیوان مرزبان دیر هفتمین٬ هیچیک به جبرئیل کمک نکردند.
جبرئیل دست خالی و شرمنده نزد خدا برگشت.
خدا گفت:به زمین برو که در این کهکشان از همه بخشنده تر است.
جبرئیل نزد زمین آمد. زمین به او گفت: هر قدر خاک که می خواهی بردار٬ من این آفریده را دوست خواهم داشت. آفریده ای که نامش آدم است.
جبرئیل مشت مشت خاک برگرفت و نزد خدا برد و هر مشتی آدمی شد.
خدا گفت: درود بر زمین که مادر آدم است.
و این گونه بود که هر آدمی که آفریده شد٬ نزد مادرش زمین بازگشت. و زمین آبش داد ٬ نانش داد٬ پناهش داد. زمین همه چیزش داد و آن هنگام که آدمی روحش را به خدا داد جز مادرش زمین کسی او را نمی خواست. زمین مادر است و مادر عاشق٬ زمین مادر است و مادر مهربان٬ زمین مادر است و مادر شکیباست.
تولدت مبارک شری جون!
بازم ۹ اردیبهشت اومد و من نتونستم گلم رو بغل بگیرم و ببوسمش و خودم تولدش رو تبریک بگم... باز هم باید ساخت.....
شری جون خواهر قشنگم عزیز دل خواهر (اگه کیت کت خودتو باهام تقسیم کنی بازم میگما
) تولدت مبارک
... انشاا... سالهای زیادی را در کنار بابایی با خوشی و سلامتی بگذرونی و ما هم شاهد موفقیتهات باشیم. ببخش که کمی دیر نوشتم ولی خودت میدونی که همیشه در قلب من هستی و همیشه به یادت هستم.
دوستت دارم یه عالمه....
شری عزیزم
زندگی یک آواز است آنرا بخوان٬
زندگی یک مبارزه است پس با آن بجنگ٬
زندگی یک بازی است آنرا بازی کن٬
زندگی یک رویا است به آن واقعیت ببخش٬
زندگی یک فداکاری است آنرا عرضه کن٬
زندگی عشق است از آن لذت ببر.
تولدت مبارک
موسابه!
وقتی کوچیکتر بود یعنی حدودا ۱۷ ۱۸٬ ماهه یکی دوباری دلش خواست که نوشابه بخوره وسط رستوران داد میزد موسابه ه ه ه ه ه ! ولی خوب من به جای موسابه ٬ آب پرتقال می ریختم توی لیوانشو میدادم بهش خلاصه جوجو خانوم فکر می کرد که داره موسابه میخوره!
دیروز که تولد بازی داشتیم و یکی از دوستان هم منزل ما بودن... موقع شام نوشابه اومد سر میز... دختر خوشگل میهمان گفت خاله نوشابه به من میدی؟ سونیا هم که دید من برای او نوشابه ریختم یک کمی این پا اون پا کرد و خلاصه اومد جلو گفت: مامان (البته به اسم کوچک مامان خانوم
) گفتم: بله! ..... لطفا به منم نوشابه میدی؟ منم براش ریختم و رفت نشست سرجاش.... غذاشو خورد و اولین جرعه نوشابه رو که نوش جان کرد... یه دفعه گفت... مامانننننننن....... زبونم پزید.....
ميدانی الکی خوش کيه؟؟؟!!!
یعنی سر کلاس کاردانی نشسته باشی٬ دو نفر از جلوی در کلاس رد بشن و بگن:« نه اینجا نیست٬ اینا بچه های کارشناسی ارشدن»
الکی خوش یعنی کلاستو دو در کنی و همون روز استاد حضور غیاب نکنه!
الکی خوش یعنی اینکه یه لپ تاپ می گیری دستت اما ۲ قرون سواد نداری بهت بگن آقا یا خانم مهندس!
الکی خوش یعنی راننده تاکسی باشی و دانشجوی پزشکی رو سوار کنی اونوقت وقتی میخواد پپیاده شه بر حسب عادت به محیط دانشگاه بگه: مرسی آقای دکتر!
الکی خوش یعنی زنگ موبایلت حسابی جلب توجه کنه!
الکی خوش یعنی فکر کنی کارتت تموم شده ولی در کمال ناامیدی کانکت بشی و ساعتها تو اینترنت بچرخی!
الکی خوش یعنی توی مجلس بزرگ همه چشمشون دنبال مدل و رنگ لباست باشه!
الکی خوش یعنی پپشت چراغ قرمز از ماشین بغلی یه چیزی پرت شه تو ماشینت (مثل شماره تلفن و یا حتی گوشی طرف!)
الکی خوش یعنی تو دانشگاه همراه دوستت داری میری ولی پسر همکلاست فقط به تو سلام میکنه!
الکی خوش یعنی یه جا با یه نفر همصحبت بشی و رمانتیک بهت بگه: از قیافه تون معلومه که دانشجویین!
الکی خوش یعنی توی مهمونی باشی و یکی از خانومای باکلاس و کار درست فامیل صدات کنه: خوشگل خانوم!
الکی خوش یعنی یک منشی با مدیر عامل شرکت ازدواج کنه!
الکی خوش یعنی بین کلاس ۱۲ تا ۲ و کلاس ۲ تا ۴ خودتو به یک آدم اهل رودروایسی بچسبونی و بری باهاش ناهار بخوری!
الکی خوش یعنی موقع امتحان عملی استاد بره بیرون از کلاس و در رو هم ببنده!
الکی خوش یعنی هیچی نخونده باشی و همه رو از رو دست بغلیت بنویسی بعد نمره ت از اون هم بیشتر بشه!
الکی خوش یعنی استاد یک سوال قلمبه سلمبه بپپرسه و هیچکس جز تو نتونه جواب بده!
الکی خوش یعنی وقتی مهمونای شهرستانیتون می رن بچه شون قشنگترین عروسکشو جا بذاره!
یعنی بازم توضیح بدهم؟؟!!!!
ايران من !
ایران من ایران من
ای هستی و ای جان من من بیتو فردایی ندارم
فرزند دلپاکت منم قربونی خاکت منم بیتو دگر نایی ندارم
هر صدای قلب من زمزمه ایرانه دل سرگشته من بیتو شده دیوانه
یه قلب لرزون دو چشم گریون توی غربت می مونه قصه تلخ جدایی رو دیگه دل می دونه
بی تو سراپایم غمه هر لحظه ام یه ماتمه دوریت منو دیوونه کرده
خدا گواهه میدونه بیتو دنیا یه زندونه این زندگی خاموش و سرده
ای سرزمین عاشقها ای خاک خوب مهربان من از دیار عاشقونم
سرخورده از غربت بیام با یک دنیا حسرت بیام تا بعد از این قدرت بدونم
هر صدای قلب من
زمزمه ایرانه دل سرگشته من بیتو شده دیوانه
یه قلب لرزون دو چشم گریون توی غربت می مونه قصه تلخ جدایی رو دیگه دل می دونه
ایران من ایران من
ای هستی و ای جان من من بیتو فردایی ندارم.....

سال نو مبارک
امیدوارم که سال نوی ۱۳۸۶ برای همه سال سلامتی و شادی و دلخوشی باشه. من نمیدونم چرا در این سال جدید احساس میکنم که یه چیزی گم کردم که باید پیدایش کنم؟؟؟
یه حس عجیبی دارم که تا حالا نداشتم.... حالا اون چیه یا کیه خدا میدونه ولی حسابی منو بهم ریخته.. بازم برمیگردم اونم از نوع سنجد.
سخت بود اما......
اولش خیلی نگران کننده و سخت بود .... درسته که خودمو آماده کرده بودم و انتظار داشتم . با اینکه انتظارشو داشتم ولی خیلی بیشتر از حد انتظارم سخت گذشت.... دو هفته که همه چیز توش هم تموم شد هم شروع شد.... اما شد..... وقتی میخوای تحول و تغییری صورت بگیره خوب معلومه که کمی نا مأنوسه.... یا شایدم کمی غیرعادی... اما باید خو گرفت و عادت کرد.. این خصلت همه آدمهای دنیاست.... خدایا ازت ممنونم بخاطر همه قدرتی که به همه بنده هایت ارزانی کردی.... و از اینکه کمکم کردی که بتونم....
نگران شدن هم نداره.... فکر کنم بازم این آخر سالی یه کمی قاط (البته بیشتر از یه کمی) زدم اما خوب درست میشه دیگه....
امیدوارم که سال جدید سال خوب و خوشی و سلامتی و سعادتی باشه برای همه...
سلامم را تو پاسخ گوی
سلامم را تو پاسخ گوی با آنچه تو را دادم
که اینجا آدمک بسیار اما باز
تویی در شهر خاموشی
همه معنای فریادم
سلامم را تو پاسخ گوی با لبخند بی تزویر
بپرس احوال تنهایی من را
حال اینجایم
مپرس از اتفاق یِأس فرداها
مگو با ما چه خواهد کرد این تقدیر
سلامم را تو پاسخ گوی ای دنیای پاکی ها
غبارم من٬ تو باران باش
جدایم کن ز این و آن
رها از منت بی مهر خاکی ها
سلام من صدای وسعت تنهایی ام
از انتهای غربتم در شب
سلام من همان امید تا صبح است
سلامم را تو پاسخ گوی
گر دست تمنای مرا خواهی که نگذاری
اگر خواهی که ننشینم تک و تنها
در این اندوه و حسرت های تکراری
سلامم را تو پاسخ گوی.......
